وقتی زندگی دردناکه

و باز هم تقصیر طبیعت و زندگیِ دردناک...

تصمیم داشتم از وبلاگم دست بکشم و دیگه ننویسم.. می خواستم بیام و یه پیغام خداحافظی بذارم و برای همیشه برم.. اما باز هم اومدم.. دیدم تنها راهی که می تونه جلوی اشکامو بگیره نوشتنه و نوشتن.. این بار می خوام از ماه عسل بنویسم.. ماه عسلی که هر روز زهر اشک رو توی چشمام می نشونه.. این برنامه هر روز یه جور اشک منو در آورده.. این بار می خوام بگم آخه من چه جور روم می شه هر روز بعد از خوندن 100 آیه حاجتهایم رو بخوام از خدا وقتی مردم این همه حاجت دارن.. چه جوریه که اول دعام می گم خدایا همه مریضان رو شفا بده اما به عمق حرف خودمم پی نمی برم.. دیشب تا صبح نخوابیدم.. همش به این سناریوی غمناک که رهام نمی کرد، فکر می کردم... . آخه این چه بلاییه؟ می پرسی کدوم بلا؟

اینکه پدری بالا سرت نباشه که بهش تکیه کنی.. اینکه هیچ دوستی نداشته باشی که حرف دلت رو بهش بزنی.. اینکه مادرت شونه هاش زیر بار زندگی خم بشه و تو باری از دوشش نتونی برداری و با وجود تمام غیرتت به ناچار شرمنده اش بشی.. اینکه 22 ساله باشی و هنوز رشد کنی.. اینکه پاهات از راه رفتن ناتوان باشه.. اینکه پولی برای درمان نداشته باشی.. اینکه از خجالت همیشه سر به زیر باشی.. اینکه حتی کفشم به اندازه پات پیدا نشه.. اینکه 7 ساله که از زندگی قهر کردی اما زندگی دست از سرت بر نمی داره.. اینکه  خونه نشین و افسرده شدی.. اینکه به قول خودت چون سالم نیستی حتی نمی تونی یه روز کسی رو دوست داشته باشی و عاشق بشی.. آخه تو هم آدمی.. تو هم حق زندگی کردن داری.. ای کاش می تونستم کاری برات بکنم.. آخه اشکای بی خاصیت من به چه درد می خورن؟.. یکی از 6 ماهگی رشدش متوقف می شه و مادرش باید شاهد مرگ تدریجیه میوه ی دلش باشه.. خوب آخه این کودکم به اندازه همه بچه ها خوشگل و بامزه و خواستنیه اما رشد نمی کنه.. یکی بعد از 22 سال هنوز هم قد می کشه و 50 سانت می خواد تا 3 مترش تکمیل بشه.. این نهایت ظلمیه که طبیعتِ زندگی این دنیایی به این بندگان خدا کرده.. خدااااااااااااااااااایا.. خدای مهربونم کمکشون کن.. وسیله سازشون شو.. کمک هات رو براشون بفرست و تنهاشون نذار. می دونم که تنهاشون نذاشتی و نمی ذاری.

خدایا کاش می تونستم یه کاری براشون انجام بدم. ظاهراً جز گریه و دعا کاری بلد نیستم. به خدا ما از اونا ناتوان تریم که نمی تونیم کاری براشون انجام بدیم.

آری از وقتی زندگی هست درد هم هست. حالا تو بگو که آخر کدامین دادگاه، طبیعت را به میز محاکمه خواهد کشاند؟

/ 6 نظر / 7 بازدید
سحر

مسافر از کنارِ من ساکتُ بی صدا گذشت رفت تا تو خاطرات من شاید بشه یه سرگذشت مسافری که هر قدم با منُ مثلِ سایه بود منُ تو غُربت جا گذاش، رَف با بودُ نَبود مسافِرِ خسته ی مَن، مَن از تو خسته تَر بودم تُو رفتیُ پَر کشیدی، مَن که کبوتر نبودم رفتی رسیدی آسمون، خوب می دونم قَد کشیدی امّا تو آینه ی َسَفر، چشمای خیسُ ندیدی دلم می خواد داد بزنم، نفرین بِه هر چی سَفرِه آخرِ قصّه ی سفر، این عشقِ که دربِدرِ سفر اَگِه قصّه باشه، آخرِ قصّه مُردَنِ از غصّه دل شکستنُ، به گریه دِل سِپردن ِ مسافِرِ ساده ی من، از کی فرار کردی بگو نیستی ولی خیالِ من، نشسته با تُو روبرو فاصِله بینِ منُ تُو، دُرُستِه صد تا نَفَسِه امّا هوای ِ سبزِ تُو، پیشِ دلَم تو قَفسِه.... سلام روزت بخیر باشه....به قصرت سرزدم اینم یه ردپای خاکستری...[رویا] قشنگ بود...راستی آبجی سحرت آپ کرده یه سربزن..لینکهای جدید هم برات بالای صفحه گذاشتم که می تونی بیای ببینی.تو این شبای عزیز مارو فراموش نکن محتاج دعای شما مهربون هستم.روز بخیر مهربون..........[گل][هورا]

شیما

سلام شراره جان خوبی؟ نماز و روزه ات قبول باشه. دلم برات خیلی تنگ شده. امیدوارم هفته بعد در شکرخند ببینمت. نوشته ات مثل همیشه تاثیر گذار بود. منم دیروز برای اولین بار در ماه رمضان امسال برنامه ماه عسلو دیدم. خیلی روم تاثیر گذاشت. واقعا تو احساست رو خیلی خوب بیان کردی. مثل همیشه. و اما...... چرا میخواستی دیگه ننویسی؟! این کارو نکن. بذار احساس زیبایی که داری در دنیا جریان داشته باشه و انرژی خودش رو منتشر کنه. برای منم خیلی دعا کن.

شراره

سلام شیمای عزیزم... نماز و روزه تو هم قبول باشه... خودت می دونی که دل منم برت خیلی تنگیده.. من مثل همیشه با تو تله پاتی داشتم.. باور کن که همش به تو فکر می کردم و می خواستم بهت زنگ بزنم.. خیلی دلم می خواد بیام شکر خند فقط و فقط برای اینکه تو رو ببینم اما نمی دونم که می تونم بیام یا نه اما تمام تلاشم رو می کنم که بیام و ببینمت.. آخه دارم پروپزالم رو تکمیل می کنم.. شیمای عزیزم مرسی که مثل همیشه انرژی مثبت دادی.. تا اینجا کلی برات دعاهای خوب کردم... راستی دیروز تو ماه عسل گفتن که کسی قراره براشون خونه بسازه و کسی قراره درمانش کنه و فدراسیون بستکبال هم باهاش ابراز همدردی کرده بود... امیدورام خوب بشه و یک یه بسکتبالیست حرفه ای بشه.

پریا

سلام مرسی از لطفت شما هم وبه خیلی خوشگلی داری عزیزم[لبخند][گل]

سید مجتبی

سلام وب قشنگی داری خوشحال میشم نظرتون در باره وبم بدونم