مـــــــــــــــــادر

کودکم درد و دلهایت را بیا با من بگو

رنج درد و عشق را با مادر بگو

من که شب ها تا سحر در کنارت بوده ام

راز شبهای غمگینت را باز هم با من بگو

از غم بی مهری آدم های دون

ناله کردی ناله هایت را بیا با من بگو

صبح ها را تا به شب گر به خود پیچیده ای

هیچ یک را مخفی نکن با من بگو

گر نبودم روزی تو را همراه بر روی زمین

باز هم آسمان را دریاب، من را بجو، با من بگو

/ 3 نظر / 15 بازدید
دوستدار مادرها

تاج از فرق فلک برداشتن ، جاودان آن تاج بر سرداشتن : در بهشت آرزو ره یافتن، هر نفس شهدی به ساغر داشتن، روز در انواع نعمت ها و ناز، شب بتی چون ماه در بر داشتن ، صبح از بام جهان چون آفتاب ، روی گیتی را منور داشتن ، شامگه چون ماه رویا آفرین، ناز بر افلاک اختر داشتن، چون صبا در مزرع سبز فلک، بال در بال کبوتر داشتن، حشمت و جاه سلیمانی یافتن، شوکت و فر سکندر داشتن ، تا ابد در اوج قدرت زیستن، ملک هستی را مسخر داشتن، برتو ارزانی که ما را خوش تر است : لذت یک لحظه "مادر" داشتن ! شعر مادر از فریدون مشیری

مهدوی

سلام به قول ایرج میرزا گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن آموخت شب ها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت.... پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست واقعا گاهی موقع آدما قدر نعمت هایی رو که دارن نمی دونن موفق باشین

ر

سلام وب جالب و زیبایی داری درود بر تو و احساست