خبری از مرد ظهور ... پس این انتظار کی پایان می پذیرد ...

 


در پس پنجره باز خیال

نرگسی چشم نوازی می کرد

خورشید رمز گشایی می کرد

باد پرده از قامت صبح بر میداشت

قاصدک با ناز خبری می آورد

صبح دست در دست نسیم و بارون

خاک را آب و جارو می کرد

دست مرد نقاش خیال

چه ظریفانه به بوم خط می زد

طرح و نقشش می رفت

به آن سوی پرچین خیال

قاصدک می گفت خبری در راه است

خبر راز آلود سرخ ظهور

خبر از راز سبز حضور

خبر از مردی که

گنجشک ها هم فریاد زنان انتظارش هستند... .

امروز به محض آن که پرده خواب از پیش چشام کنار رفت... برخواستم و دفترم رو برداشتم و نوشتم امیدوارم احساسم رسونده باشم ... .

 

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir