هدیه ای برای پدر

در آستانه روز پدر هستیم ، خواستم چیزی برایت بنویسم پدر ، دفترچه و روان نویسم رو برداشتم و با اعتماد به نفس نوشتم برای پدر .. اما هر چه فکر کردم هیچ جمله ای توی جاده ذهنم پا نگذاشت چه برسه به این که بخواد توی جریان ذهنم شنا هم بکنه ...

به ناچار احساسم رو مرور کردم ، تکرار کردم پدر .. پدر ... ، اما تکرار هم بیهوده بود ، انگار احساسی که به تو داشتم رفته بود تو سوراخ سمبه های دلم یه جایی قایم شده بود یا شایدم خوابیده بود ، توی تاریکی دلم نشد که پیداش کنم و سرشو باز کنم تا نثارت کنم ، پس شروع کردم به مرور مهربونیات ، دست نوازشگرت که آبشار موهامو بی نصیب نگذاشته بود ، به این فکر کردم که من کی تو رو نوازش کردم ، پدر  من نتونستم همه بزرگواریات رو به خاطر بیارم ولی نهایتاً به این عبارت رسیدم که :

پدر ای تنها مرد زندگیم ، تو را همچون کوهی استوار و با صلابت می دانم که همچنان در آستانه دلم ایستاده ای و آماده ای تا هر سنگ بلایی را که نشانه ام رفته است مهار کنی ، پدر من سعی می کنم در مقابل همه خوبیهایت و پناهگاه حمایتت چتری از مهربانی باشم که تو هم از وجود کوچک من احساس لذت و شعف کنی .

پدرم تو آفتابم باش و من سایه ات ... .

پدر دوستت دارم

خدا همه پدرایی که در قید حیات هستند رو حفظ بکنه و همه پدرایی رو که در حیات دیگری هستند مورد مغفرت و آمرزش خودش قرار بده به حق مولایمان امیرالمؤمنان علی ( ع ) .

 

 

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir