شب میلاد تو است... زهرا جان

 

شب میلاد تو است

چشم ها از حادثِ مرگت تر است

شب.. ستاره.. نور ماه

ریزش اشک و صدای آه آه

یاد تو این روزها چه زیبا با من ست

چشم من از حادثِ مرگت تر است

 

ای صمیمی ای رفیق کودکی

رفته ای...

نام و هم یادت به خیر

خنده های کودکی هامان به خیر

یاد آن روزهای پر خاطره

یاد دستانت به خیر

گرم 

لبریز از مهر بود

کاش می شد فراموشت کنم

سینه از غم یکسره خالی کنم

کاش می شد

کاش می شد

زهرا جان هرگز از یادم نمی روی و با وجود اینکه نمی بینمت نگاه و نمایت، سکوت و صدایت، قدم هایت، سلام و صفایت، شادی ها و غم هایت، گریه ها و خنده هایت، نا امیدی و امیدهایت، امید دادن ها و امید گرفتن هایت، مهرت، عشقت و تک تک حرف هایت هنوز هم مثل گذشته در پیش چشمانم است... .

فرصت نشد که به تو بگویم صبر کن کجا می روی با این شتاب، رفیق تنهای کودکی هایت را تنها نگذار، نرووو... .

ای کاش می توانستیم در کنار هم باشیم، هر چه از رفتنت می گذرد بیشتر دلتنگت می شوم... .

 

 

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir