مـــــــــــــــــادر

آخرین عبارات فیلمنامه بنجامین باتن: بعضی آدم ها به دنیا اومدن که کنار رودخونه بشینن. بعضی ها رو رعد و برق می زنه. بعضی ها گوش موسیقی دارن. بعضی ها هنرمندن. بعضی ها شنا می کنن. بعضی آدما دکمه ها رو خوب می شناسن. بعضی آدما خوب بلدن یاد بدن. بعضی ها شکسپیر رو می شناسن. بعضی ها مادرن... .

همیشه می دونستم که مادرم این شعر رو دوست داره:

سفر برای وطن / شعر نادر ابراهیمی / صدای محمد نوری

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس،

چه سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم...

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها،

چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم...

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود،

رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم...

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود،

خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم...

ما برای بوییدن بوی گل نسترن،

چه سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم...

ما برای نوشیدن شورابه های کویر،

چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم...

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک،

رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم...

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک،

خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم...

ای ایـــــــــــــران...

مادر نامی است که تا ابد در همه زمان ها و در بی مکانی جاریست... با جاری کردن واژه مادر می شود به کودکی ها سر زد... می شود با او حتی خونه خدا رو در زد... .

شاید روزی من خواهم گفت:


کودکم درد و دلهایت را بیا با من بگو

رنج درد و عشق را با مادر بگو

من که شب ها تا سحر در کنارت بوده ام

راز شبهای غمگینت را باز هم با من بگو

از غم بی مهری آدم های دون

ناله کردی ناله هایت را بیا با من بگو

صبح ها را تا به شب گر به خود پیچیده ای

هیچ یک را مخفی نکن با من بگو

گر نبودم روزی تو را همراه بر روی زمین

باز هم آسمان را دریاب، من را بجو، با من بگو

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir