می رسد از راه طولانی روح پر شور بهار

گرچه حدود 14 روزی هست که من بهار شده ام... شکوفه زده ام... متولد شده ام... اما فردا را در ایستگاه سبز طبیعت به انتظار ورود دیگر قطار بهار هستم... آری بهار می رسد... بهار با چشمه هایش در راه جاری می شود... با نگاه گرمش خورشید را به تابش دعوت می کند... با نفس مطبوعش درختان را زنده می کند... با ورودش بار دیگر زمین گذرنامه سفر به دور خورشید را از جان طبیعت دریافت می کند و باز همه چیز از نو آغاز می شود... زمین گویی پنداشته است با گردش به دور خورشید روزی به او می رسد... من هم می خواهم همرا با زمین به دور خورشید بگردم... آری قرار است به استقبال بهار و مهمانهایش برویم... .

ای بهار آیا توی چمدونت برای منم سوغاتی داری؟... آیا منو به آرزوهام می رسونی... . سال یک هزار و سیصد و هشتاد و نه دوستت دارم... آمدنت را به انتظار می نشینم... تو هم به همراه تمامی کائنات دوستم بدار... .

«نرم نرمک میرسد اینک بهار، خوش به حال روزگار، خوش به حال چشمه ها  و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها، خوش به حال غنچه های نیمه باز»

 

«یه آسمون گلهای یاس و میخک
یه دریا عشق و اشتیاق و پولک
یه حس پاک یه قلب بی قرار و  کوچک
فقط می خواد بگه جلو جلو عید شما مبارک»

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir