مشورت با خدا...

گفتم خدایا چرا؟؟؟ و خداوند به من گفت: شراره... «چون در دریا به شما خوف و خطری رسد در آن حال به جز خدا همه را فراموش می کنید آنگاه که خدا شما را از خطر نجات داد باز از خدا روی می گردانید و انسان بسیار کفر کیش و ناسپاس است».

خدای مهربون من، من تو را فراموش نمی کنم و در همه حال همانگونه که تو با منی من با توام و با تو همه چیز بر وفق مراد من است... .

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir