شیطان

 

زندگی شیطان را تا قیامت مهلت است

از چه انسان ز شیطان این چنین در اطاعت است

خیلی دلم می خواست خلاصه و به سبک خودم بنویسم ... دلم می خواست ترتیب مطالب رو به هم بزنم تا جذاب تر بشه کلی عناوین مختلف رو نوشتم که جالب بودند اما به صدای احساس و به ندای قلبم گوش کردم و در نهایت تصمیم گرفتم عین همون مطلبی رو که از مسجد گرفتم بدون حذف حتی یه ویرگول یا به قول برخی کاما این جا بذارم... .

 

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸

شب هایی که رفته اند ولیک باز هم خواهند آمد

«ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی * هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی»

***

شب قدر و هزاران ارزش این لحظه ها

دارد این شب از زبان وحی هزاران قصه ها

در شب قدرت می زند فریاد العفوم تو را

بلکه شاید تو ببخشایی هر گونه تقصیرِ مرا

در شب تاریک و نورانی پر زعطر آهنگین دعا

از تو می خواهم خدایا من بهترین تقدیر را

***

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸

اینجا و آنجا

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است

آنجا جگر گرسنه ها شعله ور است

ای وای براین شهر که در غربت آن

همسایه ز همسایه خود بی خبر است

                                                   «میلاد عرفان پور» 

 

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

وقتی زندگی دردناکه

و باز هم تقصیر طبیعت و زندگیِ دردناک...

تصمیم داشتم از وبلاگم دست بکشم و دیگه ننویسم.. می خواستم بیام و یه پیغام خداحافظی بذارم و برای همیشه برم.. اما باز هم اومدم.. دیدم تنها راهی که می تونه جلوی اشکامو بگیره نوشتنه و نوشتن.. این بار می خوام از ماه عسل بنویسم.. ماه عسلی که هر روز زهر اشک رو توی چشمام می نشونه.. این برنامه هر روز یه جور اشک منو در آورده.. این بار می خوام بگم آخه من چه جور روم می شه هر روز بعد از خوندن 100 آیه حاجتهایم رو بخوام از خدا وقتی مردم این همه حاجت دارن.. چه جوریه که اول دعام می گم خدایا همه مریضان رو شفا بده اما به عمق حرف خودمم پی نمی برم.. دیشب تا صبح نخوابیدم.. همش به این سناریوی غمناک که رهام نمی کرد، فکر می کردم... . آخه این چه بلاییه؟ می پرسی کدوم بلا؟

اینکه پدری بالا سرت نباشه که بهش تکیه کنی.. اینکه هیچ دوستی نداشته باشی که حرف دلت رو بهش بزنی.. اینکه مادرت شونه هاش زیر بار زندگی خم بشه و تو باری از دوشش نتونی برداری و با وجود تمام غیرتت به ناچار شرمنده اش بشی.. اینکه 22 ساله باشی و هنوز رشد کنی.. اینکه پاهات از راه رفتن ناتوان باشه.. اینکه پولی برای درمان نداشته باشی.. اینکه از خجالت همیشه سر به زیر باشی.. اینکه حتی کفشم به اندازه پات پیدا نشه.. اینکه 7 ساله که از زندگی قهر کردی اما زندگی دست از سرت بر نمی داره.. اینکه  خونه نشین و افسرده شدی.. اینکه به قول خودت چون سالم نیستی حتی نمی تونی یه روز کسی رو دوست داشته باشی و عاشق بشی.. آخه تو هم آدمی.. تو هم حق زندگی کردن داری.. ای کاش می تونستم کاری برات بکنم.. آخه اشکای بی خاصیت من به چه درد می خورن؟.. یکی از 6 ماهگی رشدش متوقف می شه و مادرش باید شاهد مرگ تدریجیه میوه ی دلش باشه.. خوب آخه این کودکم به اندازه همه بچه ها خوشگل و بامزه و خواستنیه اما رشد نمی کنه.. یکی بعد از 22 سال هنوز هم قد می کشه و 50 سانت می خواد تا 3 مترش تکمیل بشه.. این نهایت ظلمیه که طبیعتِ زندگی این دنیایی به این بندگان خدا کرده.. خدااااااااااااااااااایا.. خدای مهربونم کمکشون کن.. وسیله سازشون شو.. کمک هات رو براشون بفرست و تنهاشون نذار. می دونم که تنهاشون نذاشتی و نمی ذاری.

خدایا کاش می تونستم یه کاری براشون انجام بدم. ظاهراً جز گریه و دعا کاری بلد نیستم. به خدا ما از اونا ناتوان تریم که نمی تونیم کاری براشون انجام بدیم.

آری از وقتی زندگی هست درد هم هست. حالا تو بگو که آخر کدامین دادگاه، طبیعت را به میز محاکمه خواهد کشاند؟

+   دختر کوچک سیاره نپتون ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir